الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
804
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
فلأ قذفنّ بمهجتي * بين الأسنة و السيوف و لأطلبنّ و لو رأ * يت الموت يلمع في الصفوف ( رياشى ) * * * از جستجوى بزرگى و شرف چيزى برايم باقى نمانده است مگر به دنبال مرگ و نيستى رفتن ! پس همانا خون دل خود را در ميان شمشيرها و نيزهها پرتاب خواهم كرد . و هرگاه مرگ را ببينم كه خود را از ميان صف دشمنان نشان مىدهد و درخشش كمى داشته باشد ؛ به جستجوى او خواهم پرداخت . 1977 - پيشهء صبر الدهر لا يبقى على حالة * لكنّه يقبل أو يدبر فان تلقاك بمكروهه * فاصبر فانّ الدهر لا يصبر ( ناشناس ) * * * روزگار بر حالتى ثابت نمىماند ، گاهى اقبال مىكند و گاه ادبار ، اگر روزى به تو پشت كرد ، صبر پيشه كن ! كه روزگار بر يك حالت صبر نمىكند . 1978 - در وصف مرگ إن هذا الموت يكرهه * كلّ من يمشي على الغبرا و به عين العقل لو نظروا * لرأوه الراحة الكبرى ( ناشناس ) * * * مرگ را همگان ناخوش مىدارند هرچند اگر به ديدهء عقل بنگرند ؛ برترين آرامش ، مرگ است . 1979 - غم و بيمارى تن بطلميوس گفته : بيمارى تن ، زندان جسم و غم ، زندان روح است . 1980 - زنجير ملازمت « ابن ابى صادق » طبيب شخصى بوده در حسن شمايل و اخلاق بىنظير ، سلطان وى را دعوت بر